اما
این سیکل ماهیانه ی مضخرفی که هر ماه سراغ ما میاد
اون دردای وحشتناک شبانه روزی
و لخته لخته خونی رو که از خودت جدا میکنی
چقدر میتونه دردناک باشه وقطعا شما یک لحظه شو نمیتونید تحمل کنید
و بدترازون اینه که مجبور باشی لبخند بزنی صدات در نیاد بشینی یه گوشه و درد بکشی که نکنه یه وقت تو محیط کار یا دانشگاه یکی متوجه شه ..چون خیلی زشته ...قباحت داره ...
بدتر و بدتر اینه که تو متهم میشی به دمدمی مزاج بودن همین که اخمات تو هم میره و با کوچکترین حرف از کوره در میری ...همین جمله ی: ای باباااا دوباره شروع شد
شما نمیدونید
که تحمل این وضعیت مسخره چقدر میتونه سخت باشه
و باز هم مارو متهم میکنین
همه ی بلاهای زمینو میندازین گردن ما ...تمام بی عرضگی های خودتونو ...اگه پشت هر جنگی زنی نهفته هست از ناتوانی مردها در مدیریت بوده از نگاه بی رحمانه ی جنسیتی به زن ها ...نه توان بالای یک زن ...تقصیر ما نیست که با دیدن ۲تا برجستگی آب از لب و لوچه تون اویزون میشه ...
ت.ک:یاد نرکده دانشگاه افتاد م وقتی میرفتی توش انگار که یه زنبور ملکه وارد یه گله ی ملخ شده
برچسب:
نویسنده: مهران اکبریپور